• مقاله

طنز در آثار پیراندللو
 
نوشته‌ی: ریکاردو فراتولیللو و فرانچسکو کولـِللی۱
مترجم: سید مصطفی جهانبخت (کارشناس امور فرهنگی و مسوول روابط عمومی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی خرم آباد)
 
 
به نقل از دومین شماره "گفتار سبز" فصلانه تخصصی ی طنز و کاریکاتور، تابستان ۸۷
 
 
 
سرفصل‌های اصلی‌ی طنز در آثار پیراندللو:
روی حزن‌انگیز زندگی، یکی از نمونه سرفصلهای ادبی‌ی اوایل قرن بیستم، درتمام مهمترین کارهای پیراندللو آشکار است. در دوره‌ی ناپایداری وتردید درتمام اروپای حیرت‌زده از جنگ‌جهانی و انقلاب‌های کارگری است که مردم نسبت به علم شروع به از دست دادن اعتمادشان می‌کنند و به طورچشمگیر کمال مطلوب‌های بورژوازی فروکش می‌کند. این مردم هویت‌شان را نیز گم کرده‌اند و زندگی‌شان پر از غم و اندوه است؛ اما پیراندللو آن اندوه را با طنزی عجیب لباس می‌پوشاند که همواره اثر هنری اش را شاخص می‌نماید. حتی اگراین نویسنده‌ی سیسیلی با این فرض که فقط مردی است که می‌نویسد و نمی‌خواهد یک فیلسوف باشد، دست آخر نوعی علم وجود انسان ایجاد می‌کند.
 
در قسمتی از «مرحوم ماتیا پاسکال۲» - رمانی که اولین کار مهم پیراندللو محسوب می‌شود و در آن شروع به ترسیم چنان علمی می‌کند- قهرمان داستان وانمود می‌کند که مرده است تا زندگی‌ی جدیدی شروع کند که البته بخت چندانی در آن ندارد و فقط چند گل روی آرامگاه خودش می‌گذارد. این صحنه مردی را نشان می‌دهد که خودش را دفن می‌کند - این امرهمزمان خنده دار وتاثرانگیز است - مثل تمام مردمی که زندگی‌شان را دفن می‌کنند، با نگرش‌های‌شان و یکنواختی‌ی روزهای‌شان وجود خود را می‌میرانند. تراژدی واقعی‌ی انسان‌ها لبخندی است که هرکس دارد، آن هم زمانی که آشکار شود و درک کنیم کسی که به‌وسیله حوادث برجسته‌ی زندگی‌اش تصور می‌شده که خنده‌دار و احمق است؛ انسانی شبیه ما است و زندگی‌مان توسط دیگران شبیه زندگی‌ی او دیده می‌شود: لبخند، تلخ می‌شود.
 
پیراندللو می‌نویسد که احساسی قابل تغییر درهرانسان است، و نه آگاهی‌ی مداومی از زندگی، انسان خلاف درخت است که بدون شناخت وجودش زندگی می‌کند و باران و برف را بدون آگاهی ازحالت ویژه‌شان همچون خودش به حساب می‌آورد. اما انسان‌ها آن «بخت بد۳» را ندارند، آنها جریانی را دربدن‌هایشان احساس می‌کنند که به عنوان زندگی شناخته شده و آنچه که آنها درخودشان احساس می‌کنند را حقیقت به شمار می‌آورند.
 
طنز بالاترین نوع هنر است که انسان می‌تواند بسازد، چرا که تنها موجودی است که می‌تواند بیهودگی‌ی زندگی را دربهترین شکل برجسته سازد. این نظر می‌تواند با نظر هگل۴ مقایسه شود که هنر را راهی برای برجسته ساختن ماهیت زندگی‌ی بشر می‌دانست - برای این فیلسوف لهستانی [!]، موسیقی بهترین هنر بود-.
 
تاثیر دیگر نویسندگان بر ادبیات پیراندللو:
با خواندن مهمترین اثار این نویسنده‌ی سیسیلی به سرعت تاثیر دیگر نویسندگان را درک می کنیم. پیراندللو مطمئن بود که طنز باید بعنوان مبحثی علمی تدریس شود، به همان صورت که فرهنگ مثبت گرای اواخر قرن ۱۸ پیشنهاد کرده بود بهترین راه محدود کردن آن نیز کاربرد روان شناسی است. اما این تصور فردگرایانه‌ی انسان همانندتر به تصور قرن بیستم است تا همانند تصور قرن نوزدهم.
 
پیراندللو قصد جدا کردن طنز از کنایه را داشت. برای انجام این کار، او مجبور به تحلیل دو اثر سلحشوری‌ی مهم شد: «اورلاندوی خشمگین۵» اثر اِریاستو۶ و «دن کیشوتِ۷» سروانتس۸. برای پیراندللو اثر اول بهترین شعر کنایه آمیزی است که در آن اریاستو دنیایی ناپدید شده را توصیف می کند وتمام شعر متمرکز بر پله‌ی نازکی است که حقیقت را از وهم جدا می کند. درعوض دن کیشوت به ما اجازه می دهد به ناتوانی آن مرد در برابر اوهامش بخندیم - او نمی‌تواند جهان واقعی را بپذیرد - اما به ما این اجازه را نیز می‌دهد تا فکر کنیم که ما از پیدا کردن رویاهای یافت نشدنی در جهان صرف نظرکرده‌ایم. پیراندللو در «مقاله ای در باب طنز۹» (۱۹۰۸) نوشت: «طنز، لوده بودن را نفی می‌کند؛ با استفاده از آن، از آن فراتر می‌رود، در برابرش نفوذ می‌کند و بسیاری از احساساتش را می‌گیرد، و با ارائه ی ضد آن نابودش می‌کند».
 
 
او خود را وقف رمان کرد آن هم در زمانی که درایتالیا برخی نویسندگان هنوزبه مهمترین موضوعات حقیقت گرایی علاقه‌مند بودند. ما باید به ‌خاطر بیاوریم این نوع ادبیات از مثبت گرایی و به خصوص از نویسنده‌هایی چون زولا۱۰ و برادران دوگانکر۱۱ منشا یافته است. پیراندللو ویژگی‌های اصلی‌ی حقیقت گرایی را نمایان می کند: دررمان‌هایش قصه‌گو داستان را اظهارمی‌کند و اجازه‌ی دیدن ایده‌هایش را می‌دهد، بسیاری از توصیف‌های منظره را پاک می‌کند و بالاتر از همه در آثار تئاتری اش از تک گویی‌های زیادی استفاده می کند. در آثار پیراندللو هرگز شخصیت‌ها توسط امیال مغلوب نشده‌اند، طنزپرداز مجبوربه ازدست دادن کنترل داستان نیست و خواننده نوعی دلسوزی برای قهرمان رمان‌ها خواهد داشت. از این گذشته او عینیت مفهوم واقعیت را نفی می‌کند، تفسیر جدید ایستا نیست ونویسنده مجبورنشده است که راه علمی را ادامه بدهد تا نگرش‌های انسان را توصیف کند. آن گونه که بـِری۱۲ می‌گوید پیراندللو «مانع طبیعت گرایی۱۳» را بررسی می‌کند و در تصورجدیدش ازواقعیت توسط دیگران پیروی می‌شود. در مقاله‌ای در باب طنز و در فلسفه‌ی زندگی‌اش، مشخصه‌ی این نویسنده‌ی سیسیلی، جریان پذیری از برگسن۱۴ آشکار است حتی برای آنچه که به طنز مربوط شده است.
 
مقاله‌ای در باب طنز:
این مقاله‌ی به واقع مشهور پیراندللو به نحوی با هر آنچه تا سال ۱۹۰۸ نوشته برابری می‌کند و در آن طنز و آنچه آن را از لودگی متفاوت می‌سازد را تشریح می‌نماید. لودگی مبتنی بر آگاهی به واقعیت است، آگاهی به رفتار و به شیوه‌ی زندگی: «پیش آگاهی از تضاد۱۵» است. درعوض، طنز، عبارت از نوع قوی‌تری از آگاهی می‌باشد: با پایان آن شناختی آغاز می‌گردد که به ما اجازه خواهد داد حقیقتی دیگر را درک کنیم.
 
در این مقاله مثال پیرزنی را به کارمی‌برد که به خود جرات می‌دهد لبخندی برای خوش قیافه‌تر شدن‌اش بزند - او با تقلب خود را جوان‌تر از سن و سال‌اش نشان می‌دهد - و بعد از اولین لبخندها؛ شروع می‌کند به فکر‌کردن راجع به آنچه که زندگی‌اش می‌تواند باشد: او فقط می‌تواند با تقلبی که می‌کند عشق شوهرش را به‌دست آورد. بنابراین، بعداز آگاهی از تضاد - که مضحک است - واکنش نشان می‌دهیم و سپس «احساسی از تضاد۱۶» پیدا می‌کنیم که در آن طنز یافت می شود. ما می‌توانیم ازاین لبخندها بفهمیم که آنها شاخصه‌های طبیعت انسان هستند و این نگرش انسان را به زندگی کردن در تلخی‌ها رهنمون می‌نماید.
 
هنگامی که پیراندللو مجبور به ارائه‌ی وصف طنزپرداز می‌شود، این گونه می‌نویسد که طنزپرداز هر احساسی را که بر او وارد می‌شود به سرعت به دو نیمه‌ی احساسی‌ی متضاد تقسیم می‌کند: طنزپرداز انسانی است که نمی‌تواند احساسی را تحمل کند بدون داشتن متضاد آن در روحش که به تضاد می‌خواندش، و حتی اگر به خاطر آنکه شجاعت دیدن این بخش از خودش را ندارد، بخواهد آن احساس متضاد را بپوشاند، باز هم مضحک می‌نماید تا جدی - او همزمان ویولن و کنترباس است -. طنز پیراندللو این گونه است، کنایه‌ای که از تضاد درونی‌ی زندگی برمی‌خیزد.
 
------------------------------------------------------------------
 
Luigi Pirandello *، لوییجی پیراندللو نویسنده و نمایشنامه نویس ایتالیایی (۱۹۳۶-۱۸۶۷)
 
۱- Riccardo Frattolillo and Francesco Colelli
 
۲- The Late Mattia Pascal
 
۳- sad fortune
 
۴- Georg Wilhelm Friedrich Hegel ، گئورگ ویلهلم فریدریش هگل، فیلسوف آلمانی (۱۸۳۱-۱۷۷۰) که دیالکتیک تضادش اثر زیادی بر اگزیستانسیالیسم و مارکسیسم داشت.
 
۵- The Furious Orlando
 
۶- Ludovico Ariosto ، شاعر ایتالیایی (۱۵۳۳-۱۴۷۴)
 
۷- Don Quixote
 
۸- Miguel de Cervantes ، میگوئل دو سروانتس نویسنده ی اسپانیایی (۱۶۱۶-۱۵۴۷)
 
۹- The Essay about Humour
 
۱۰- Emile Zola ، امیل زولا نویسنده و منتقد فرانسوی (۱۹۰۲-۱۸۴۰)
 
۱۱- Edmond (Louis-Antoine Huot) De Goncourt ، ادموند (لویی-آنتوان هوئت) دوگانکر (۱۸۹۶-۱۸۲۲) و برادرش (Jules (Alfred Huot جولز (آلفرد هوئت) (۱۸۷۰-۱۸۳۰) رمان نویسان مشترک فرانسوی
 
۱۲- Sir James Matthew Barrie ، سر جیمز متیو بری رمان نویس و نمایشنامه نویس اسکاتلندی (۱۹۳۷-۱۸۶۰)
 
۱۳- barrier of naturalism
 
۱۴- Henri Louis Bergson ، هنری لویی برگسن نویسنده و فیلسوف فرانسوی (۱۹۴۱-۱۸۵۹) برنده جایزه نوبل ادبیات درسال ۱۹۲۷
 
۱۵- premonition of the opposite
 
۱۶- feeling of the opposite
 
کلیه حقوق این پورتال متعلق به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می‌باشد
logo-samandehi
شعار سال در فوتر