• مقاله

شاهنامه خوانی در لرستان
 
فرهاد مشتاق
 
نویسنده: فرهاد مشتاق
(کارشناس موسیقی و کارشناس امور هنری سابق اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی خرم آباد که هم اکنون در اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان البرز مشغول به خدمت است)
 
به یاد استاد سبز علی درویشیان، نغمه خوان ترانه های لری و شاهنامه خوان برجسته لرستان
 
• شاهنامه :
شاهنامه فردوسی یکی از شاهکارهای ادبی جهان و گنجینه ی گرانبهایی از زبان پارسی است. این اثر جاویدان میراثی از بنمایه های فرهنگ و اسطوره های باستانی ایران و ایران باستان است که روایتگر حماسه های سلحشوری ، جوانمردی و مرامنامه ی پهلوانی ایرانیان می باشد . شاهنامه آیینه خرد باوری و نیکرفتاری و نیکونهادی ایرانیان باستان بوده که بر محور دانش و خرد راستی و بر پایه ی تاریخ ،اساطیر کهن ایران ،افسانه ها و متل های قدیم و به لطف زبان پارسی با طبع هنرمندانه ایرانی صورت پذیرفته است . شاهنامه ( شاه نامه ها ) مجموعه ای از آداب و سنت ها و آئین های مردم راست کیش و راست گفتار باستان است که نامه ی نامه ها یا نامه ملی ایرانیان خوانده می شود .
گفته می شود گفتار شاهنامه و سبک روایی آن برگرفته از « خدای نامک ها » است که قسمت زیادی از مطالب آن توسط « پارتیان » یا اشکانیان که مردمی عشایر ( کوچ نشین و کوچ رو ) بودند سینه به سینه نقل شده است . خدای نامک ها یا خدای نامه ها ادبیات پهلوی باستان است که تنظیم کننده ی آنها موبدان زرتشتی بودند . در دوره اشکانیان حماسه سرایی و سرودن داستانهای غنایی در خراسان بزرگ رشد می کند و شاهنامه ها شکل می گیرند و داستانهایی چون :« ویس ورامین» ، «رستم و اسفندیار» منظومه« یادگار زریران » و بسیاری داستانهای دیگر پهلوانی بوجود می آیند . هرچند این سنت و این شیوه ادبی مختص ایرانیان نبوده و پیش از شاهنامه نزد سایر ملل جایگاه ویژه ای داشته است بعنوان مثال در ادبیات بین النهرین حماسه پهلوانی « گیل گمش » به خط سومری آفریده می شود . از کاوشهای دیرینه شناسان چنین برمی آید که خط در سال 3200 پیش از میلاد بوسیله سومریان آفریده شد بنابراین حماسه گیل گمش را می توان نخستین ادبیات حماسی مکتوب جهان دانست که الگویی برای دیگر تمدنها گردیده و این شیوه را در تمدنهای باستانی – اساطیری می توان بوضوح مشاهده کرد .
«ایلیاد» و «اودیسه» نیز دو اثر گرانسنگ از «هومر» سخنور برجسته یونان باستان و «انه اید» نیز سروده «ویرژیل» سخنسرای لاتین است . این آثار را می توان بزرگترین حماسه های ادبیات اروپا بشمار آورد که الگویی برای تاریخ ادبیات آن دیار محسوب می گردد . در دوران باستانی تاریخ سومر ( حدود 3000 ق.م) برای شادمانی رؤسای دسته ها و فرمانروایان مناطق ، در ضیافتهایشان دوره ی نقل داستانهای حماسی برگزارمی شد که به مرور گسترش یافت و ادامه آنرا می توان در سنت شاهنامه خوانی و نقالی در نزد ایرانیان مشاهده نمود .
 
• شاهنامه خوانی :
موسیقی شناسان ، شاهنامه خوانان و نقالان را جانشینان « گوسان ها » می دانند . «گوسان » یا کوسان واژه ای پهلوی است و به خوانندگانی اطلاق می شد که اشعار خود را با ساز می خواندند . از گوسان های پس از اسلام می توان رودکی « پدر شعر دری »را نام برد که اشعار خود را با چنگ می خوانده . سنت گوسان ها عمدتاً متکی بر روایات شفاهی بوده و هرگوسان برجسته ای قادر بود بر زیبایی این روایات بیفزاید و آنها رادرقالب شعر بهمراه موسیقی و آواز بسراید . گوسان ها وظیفه اصلی خنیاگری و مغنی گری در ایران باستان را بعده داشتند که رفته رفته پس از قرنها بنام « خنیاگران » یا « رامشگران » معروف گردیدند . در پارسی باستان واژه های خنیاگر ـ نواگر ـ رامشگر و چامه سرا یک مفهوم را می رسانند (1) رامش یا خنیا (2) بمعنی خوشی ، خوشحالی ، مسرت یا خوشبختی آمده که ایرانیان باستان گذران زندگی به رامش و نیکی و شادمانی را از جمله فرایض دینی برمی شمردند .خنیا
خنیاگران همان دستانسرایان بودند که سرائیدن اشعار و خواندن آنها را با نواختن دستان یا پرده های ساز همراهی می کردند . همین سنت گوسان ها در شرق ایران و خراسان بزرگ است که به فردوسی می رسد و او با نبوغ هنری و دانش شگفت آور سخنوری خویش قادر می گردد این سنت شفاهی را که پیشتر مقداری از آن مکتوب گردیده بود به نظم درآورده و از آن بنای عظیم شاهنامه رابنا نهد . این داستانهای پهلوانی گویا پیش از او در میان مردم رایج بوده که نمونه منثور آن با عنوان «شاهنامه ابو منصوری » در دست است و الگویی برای سرایش شاهنامه محسوب می گردد به گونه ای که فردوسی در شاهنامه به این نکته اشاره می کند :
یکی نامه دیدم پراز داســتان سخن های آن برمنش راستان
فسانه کهن بود و منثور بود طبایـع ز پیـــوند او دور بود
پیش از شاهنامه فردوسی ، «دقیقی» شاعر بزرگ روزگار سامانیان به نظم شاهنامه کوشیده که اجل مهلتش نمی دهد و فردوسی راه اورا ادامه می دهد و با چیره دستی بدان چهره ای جهانی و نقشی جاودانه می بخشد . استمرار و تداوم جاودانه ی شاهنامه تا به این زمان را می توان مرهون تلاش شاهنامه خوانان و نقالان و سنت« زبرخوانی» دانست که همدست و همزبان با حکیم طوس حماسه خوان پیروزمندیها و سرافرازیهای قوم خود بودند . از تحقیقات مردم شناسان اینگونه برمی آید که شاهنامه منعکس کننده شیوه ی زندگی و فرهنگ جامعه سنتی مبتنی براقتصاد کشاورزی و دامداری است . از اینرو ویژگی های مشترکی بین جامعه کوچ نشین ( دامدار ) امروزه با جامعه باستان دیده می شود .
شاید به همین دلیل باشد که گفتار شاهنامه با بافت جامعه ی عشایری همگون بوده و همخوانی دارد و بیانگر ویژگی های شجاعت ، دلیری ، سوارکاری ، تیراندازی ، آمادگی کوچندگی ، جوانمردی ، مهمان نوازی و خصلت های دیگر این جوامع است .
 
• جایگاه شاهنامه و شاهنامه خوانی :
درکنار قرآن کریم که کتاب مقدس مسلمانان جهان و جزء لا ینفک اندیشه و زندگی اقوام وعشایر ایران است شاهنامه فردوسی ـ دیوان حافظ ، سعدی ، باباطاهر ـ اشعارنظامی ـ فلکناز و کتابهای مشابه دیگر در میان ایلات وعشایر جایگاه ویژه ای دارند. این اشعار به فراخور در مجالس مختلف و مناسبتی ویژه بوسیله ی افراد صاحب ذوقی که دارای سواد و صدای خوش بودندخوانده میشد . شاهنامه پس از قرآن در نزد عشایر وسایر ایرانیان دارای جایگاه رفیع ومرتبه ی بلندی است که جزء بار وبنه ی ایل وهستی آنان محسوب میگردد . این اهمیت را همنشینی و مجالست شبهای زمستان و گرمای آتش تژگاه ( 3 ) صد چندان میکرده است. شاهنامه خوانی یکی از جنبه ها و جلوه های فرهنگی ایلات و عشایر بوده که آثار انگشت شمار آن تا چند دهه ی پیش در زندگی عشایر و همچنین شهرنشینان دیده و شنیده میشد . امروزه شاهنامه خوانی با کوچ جبران ناپذیر آخرین راویان آن از میان رفته که علت اصلی آنرا میبایست در تحولات جهان صنعتی و رویکردهای اجتماعی انسان معاصر وبه تبع آن تضعیف کارکرد و نقش اجتماعی شاهنامه خوانی و دیگر سنتهای مشابه در زندگی امروز جستجو کرد .
 
• کارکردهای شاهنامه و شاهنامه خوانی :
شاهنامه خوانی در گذشته دارای نقشهای مهم اجتماعی ـ اخلاقی ـ تربیتی ـ مذهبی ـ ملی ـ فرهنگی ـ ادبی ـ هنری و سرگرمی بود . موضوع اصلی داستانهای شاهنامه ، حماسه ی پیروزی نیکی بر بدی و استیلای نیروی خیر بر نیروی شر است . روایت این داستانها خصلتهای پاکدامنی ، سلحشوری و پهلوانی را تقویت نموده و همچون پند پیران الگویی اخلاقی بشمار می آمد . خواندن شاهنامه در میان ایلات و عشایر موجب پیدایش روحیه ی جوانمردی و عیاری میگشت که این خود نقش مهمی در ایجاد وحدت و برادری در میان ایل و پاسداری از ارزشهای قوم خود داشت . نقش دیگر شاهنامه و شاهنامه خوانی ایجاد همبستگی ملی است . سرزمین پهناور ایران با وجود تنوع زیستی و تفاوتهای فرهنگی و گوناگونی زبانها ، گویشها و لهجه های مختلف همچنان تحت عنوان یک جغرافیای واحد به حیات ملی خود ادامه داده و بقای وحدت قومی و یکپارچگی ملی خود را مرهون وجود زبان فارسی است . زبان فارسی بعنوان زبان رسمی وشاهنامه بعنوان فرهنگنامه و نماد برجسته ی این زبان که قند آن تا بنگاله رفته است موجب همبستگی تمامی فارسی زبانان جهان و وحدت ملی هموطنان ایرانی در گستره ی پهناور فلات ایران گردیده است . شاهنامه و شاهنامه خوانی موجب انتقال و گسترش زبان فارسی و فرهنگ ایرانی تا دور افتاده ترین مناطق گردیده که میتوان نمود آنرا در قالب اسامی قهرمانان شاهنامه و نامهای اصیل پارسی بر فرزندان کوچ نشینان و کوه نشینان نیز مشاهده کرد . شاهنامه در نزد شاعران و شعر پیشه گان نیز دارای نقش ادبی بوده که میتوان بدان بوطیقای سخنوری و سخن سنجی اطلاق نمود که معیاری برای شاعری و منبع عظیمی از لغات فارسی اصیل محسوب می گردید. .
بیان آداب زندگی و چگونگی نوع پوشش وهمچنین تصویر نقش و نگارهای هنری ایرانیان باستان در متن شاهنامه نقش هنری آنرا بعنوان مهمترین منبع هنری برای مطالعات مردم شناسی بر ما روشن می سازد . در کنار نقشهای مذکور می توان به نقش تفریحی شاهنامه خوانی خصوصأ در میان ایلات وعشایر اشاره نمود . در گذشته که از وجود دستاوردهای تکنولوژی وعلمی جهان صنعتی امروز خبری نبود ، شاهنامه خوانی نقش مهمی در سرگرم کردن این مردم و سرکردن زمستانهای طولانی وطاقت فرسا یا ایام فراغت دیگر بر عهده داشت . مردمی که نه بهره ای از کتاب و سینما و کامپیوتر و... داشتند ونه حتی سواد خواندن ، شاهنامه خوانی بهترین وسیله برای سرگرمی آنان محسوب می شد چه ، شاهنامه خوان به تنهایی چندین نقش را ایفا می کرد و با حرکات دست و بدن و سرو صورت نقش آفرین قهرمانان قصه بوده و وجود همین جلوه های نمایشی موجب جذابیت بیشتر آن می شد . مهمترین امتیاز ایرانیان باستان و مردمان باستانی این بوده که حتی عادی ترین اوقات خود را با رفیعترین ادبیات و هنر سرزمین خود سر می کردند . وبعبارتی جدیت یا سرگرمی این مردم با عناصر مهم فرهنگی صورت می گرفت که سالمترین تفریح و ملی ترین سرگرمی محسوب می گردید . شاهنامه خوانی (شه نومه خونی ) در بین ایلات بوسیله ی بعضی از افراد که سواد مکتبی داشته ودارای صدایی خوش بودند اجرا می شد وبرخلاف نقالان شهر نشین برای تأمین معاش نبود . شاهنامه خوانی آهنگ و آواز مخصوصی دارد که در بعضی مناطق با نواختن کمانچه همراه است و شروع آن تقریبأ شبیه دستگاه چهارگاه وادامه ی آن شبیه دستگاه ماهوراز مجموعه ی موسیقی دستگاهی ( سنتی ) ایران است . از نظر موسیقی شناسی از دو دانگ (4) نابرابر تشکیل یافته که اکثر مقامهای موسیقی لری دراین فواصل اجرا می شوند . لازم به ذکر است که اکثر موسیقی های مشرق زمین و بویژه موسیقی دستگاهی ایران و موسیقی های محلی آن یاازیک دانگ ساخته شده یا گردش نغمات آنها به ترتیب دانگ به دانگ صورت می پذیرد . بعنوان مثال ارتفاع صوتی مقامهای موسیقی لری مانند علیدوستی از یک دانگ و شاهنامه خوانی از دو دانگ و شیرین خسرو از سه دانگ موسیقیایی ساخته شده و این سادگی از خصلتهای مهم موسیقایی جوامع کهن ا ست که دامنه ی صوتی آنها از بمترین نت تا زیرترین اصوات از چهار فاصله ی موسیقایی تشکیل شده است .
آغاز آن از یک فاصله ی چهار نتی تشکیل شده که این فاصله ی موسیقایی بیانگر ویژگی رزمی ـ اعلامی آن است . این نسبت صوتی را میتوان با ساز کمانچه یا دیگر سازهای زهی با حرکت از سیم دوم ( اصطلاحأ سیم la ( به سیم اول ( اصطلاحأ سیم (re اجرا نمود . این فاصله صوتی در نظامی خوانی نیز اجرا میشود که بیشتر شبیه به دستگاه ماهور بوده و به شیرین خسرو معروف است . ضرباهنگ شعر شاهنامه بر اساس بحر عروضی آن است که از نظر ادبی به« بحر متقارب » معروف است که بر طبق وزن « فعولن فعولن فعولن فعل » خوانده میشود . شاهنامه خوانی در دو شیوه اجرا می شده که یکی در مجلس اشراف و بزرگان ایل بوده و به شکل نشسته خوانده میشد این نوع شاهنامه خوانی بیشتر در میان ایلات و عشایر و همچنین روستا نشینان مرسوم بود . دیگری در مجلس عامه ی مردم و در قهوه خانه ها بصورت ایستاده و توسط نقال اجرا می گردید که بیشتر در میان شهر نشینان مرسوم بود . در این شیوه نقال از تصاویری که بر روی پرده هایی ترسیم شده بود بهره برده و آنرا در گوشه ی قهوه خانه نصب مینمود . این تصاویر از طرح هاو نقوش عامیانه تشکیل یافته بود که درک موضوع داستانهای شاهنامه را برای عامه ی مردم آسانتر میکرد و اصطلاحأ به آن« پرده خوانی» اطلاق میشد . بیشتر نقالان وشاهنامه خوانان را« مرشدهای زورخانه» تشکیل میدادند که آنهارا میتوان بازماندگان اصیل و فرزندان شایسته ی سنت پهلوانی خوانی و شاهنامه خوانی دانست .از نقالان معروف شهر خرم آباد میتوان « مرشد غمزه » مرشد رحم خدا چگنی معروف به « مرشد رمی » و « مرشد نقی » واز شاهنامه خوانان برجسته ی شهرسبزعلی درویشیان معروف به « سوزی جیلا » (5) را نام برد .
سبزعلی درویشیان معروف به « عامو سوزی » (6) یکی ازآخرین راویان وشاهنامه خوانان برجسته ی ایران و لرستان بود که در شهر خرم آباد دیده از جهان فرو بست . درویشیان از اصیل ترین خانواده های شهر خرم آباد است و در سبک شاهنامه خوانی جزوشاهنامه خوانان دسته اول محسوب میشد نه نقالان قهوه خانه . تبحرش در شاهنامه خوانی ( شه نومه خونی ) و بیان کیفیت و حالات ملی ـ بومی آن منحصر بفرد بود . این چیره دستی را می توان در ارائه آوازهاو ترانه های موسیقی لری مانند : ساریخانی ـ علیدوستی ـ عزیزبگی ودیگر مقامهای موسیقی لرستان مشاهده کرد که هر کدام می توانند موضوع پژوهشی جداگانه باشند . به اعتقاد موسیقی شناسان ایرانی او از نادر خوانندگانی بود که شیوه ی حماسی در آواز را هنوز حفظ کرده و جزو آخرین بازمانده شاهنامه خوانان وراویان فرهنگ شفاهی ایران زمین محسوب می گردید بازمانده ای از جهان اساطیری که غم و شادیشان حماسی است . عشق به شاهنامه و تسلط به آن در بیان لحن آوازها و ترانه های موسیقی لری اثر کرده وبه آنها رنگی .حماسی بخشیده بود . این تأثیر متقابل را نیز در لحن شاهنامه خوانی ایشان میتوان مشاهده کرد که لهجه ی خرم آبادی را در آن وارد کرده و به آن شخصیتی ویژه وبومی داده بود .چهره ی صمیمی وآشنایش در ترسیم وقایع داستانهای شاهنامه و عینیت بخشیدن به آنها آنهم به گویش لری وزبان حال تکرار ناپذیر بود . غم ساریخانی اش مرهمی بر زخم دلهای شکسته ی مردم بود ،اندوه مردانه ای داشت وبا بیانی پهلوانی شکستها را رستم گونه می مویید و تاب می آورد . علیدوستی های عاموسوزی نوای سرفرازی عاشق دلتنگی است که غم عشق را با قامتی همچون سرو می سرایید واینهمه را از برکت همدمی با شاهنامه بدست آورده بود . بی دریغی عامو سوزی باعث میشد که اصیلترین و کهنترین نغمه های موسیقی لری بویژه لری خرم آبادی را در خم کوچه های شهر وبا اجرای زنده بشنوی . نواهایی که دست به دست و سینه به سینه در کوچه ها و محله های شهر می گشت و می پیچید . از حماسه تا سوگ و از صبح امید تا شام آرزومندی ، سفره ی همدلی شعر و سرود و شادمانی ودلتنگی قسمت شده ی مردم این دیار بود . نام «سوزی جیلا » همچون « علیدوست » ، « میرنوروز » «علیرضا » ودیگر راویان ، شاعران وهنرمندان این دیار باغم وشادی و هستی مردم لرستان گره خورده و عجین شده است . شغل عامو سوزی یعنی «جیلایی : jilaiy » ( جاجیم بافی ) این ارتباط و ضرباهنگ را هموارتر میکرد . چه در پشت ماشین جاجیم بافی چه در کوچه و خیابان وفستیوالهای هنری کشور وچه در قلب مردم می تپید و جاری بود . در ارتباط اجتماعی پیشاهنگ بود و نغمه ی لحضه ها را سر می داد وبا اینکه حماسه خوان غم و شادی مردم بود اما خاموش زیست و این خاموشی را فقدان جبران ناپذیرش به سکوتی مبدل کرده که هشدار سوگ فرهنگ شفاهی ایران و کوچ فرزند هزاره ها و سفر رستم از شاهنامه است که برای نسل حاضر جز زیان و حسرتی بر جای نخواهد گذاشت ، هرچند بفرموده حکیم توس :
« نمیرم از این پس که من زنده ام که تخم سخن را پراکنده ام »
روانش شاد و یادش در ساز و سرود وحماسه ی هنرمندان جاری و جاویدان باد .
 
 
پی نوشت ها :
1. «به احتمال زیاد واژه لری حَنِه (حَنِ ) یا هَنِه hane به معنی آواز خواندن یا سرودن و آهنگ ونه خوانش یک نوشتار آمده و می تواند مبدلی از تلفظ ریشه ی خُنیا ( نغمه ) باشد که مصدر آن خَنیدن است و پس از آن که ضرورت استفاده خواندن به معنی خوانش یک نوشته با تلفظ لری حَنِه و حَنِه به معنی خَنیدن بشکلی یکسان صورت پذیرفته است . » (به نقل از : آقای اکبر یاوریان) .
2. Hunivāk :« خُنیا واژه ای پهلوی است که از تر کیب دو واژه ی « هو » بمعنی نیک و « نیواک »یا نَواک یا نوا که در مجموع بمعنی نیک نوا یا خوش آواز آمده واسم فاعل آن خنیاگر Hunivākar : است . » ( برهان قاطع ) .
3. آتشگاه کنار سیاه چادر یا خانه های روستایی .
4. دانگ :فاصه ی موسیقایی که از چهار نت تشکیل یافته است .
5. sözi jilā :جیلا بمعنای بافنده ی ماشته ( جاجیم ) که از واژه ی فارسی جولا ـ جولاه ویا جولاهه گرفته شده وچون شغل زنده یاد جاجیم بافی بود در گویش لری به این عنوان معروف شده بود
6. āmou sözi : عامو گویش لری عمو وسوزی مختصر شده ی نام زنده یاد سبزعلی درویشیان به گویش لری خرم آبادی است که به دلیل محبوبیت، صمیمیت وجایگاه مثبت اجتماعی به ایشان اطلاق میشد .
 
منابع :
 
- ادبیات و سنتهای کلاسیک . گیلبرت هایت ، ترجمه ی محمد کلباسی ـ مهین دانشور تهران : نشر آگه ، 1376 .
- کتاب لرستان 1 . به کوشش : سید فرید قاسمی . تهران : انتشارات حروفیه ، 1378 .
- پژوهشی در ناگزیری گیل گمش . یانیک بلان ، ترجمه ی جلال ستاری تهران : نشر مرکز ، 1372 .
- رؤیا حماسه اسطوره . میر جلال الدین کزازی ، تهران : نشر مرکز ، 1372 .
- جستاری چند در فرهنگ ایران . دکتر مهرداد بهار ، تهران : انتشارات فکر روز ، 1376 .
- ماهنامه کلک 9 . خدای نامه ها وشاهنامه : دکتر محمد روشن ، تهران : آذر 1369 .
- آیینه و آواز . محمد رضا درویشی ، تهران : حوزه هنری ، 1376 .
- دایرة المعارف 1 جلدی موسیقی کهن ایران . مهران پور مندان ،‌تهران : حوزه هنری ، 1379.
- شقایق ـ نشریه ی لرستان شناسی سال اول شماره 3 و4 . شاهنامه خوانی، دکتر سکندر امان الهی بهاروند، خرم آباد: پاییز و زمستان 1376 .
- حماسه ی ایران یادمانی از فراسوی هزاره ها . جلیل دوستخواه ، تهران : نشر آگه ، 1380 .
- برهان قاطع . دکتر محمد معین ، تهران : امیر کبیر ،ص 777.
- فرهنگ لری . حمید ایزد پناه ، تهران : انتشارات آگاه ، پاییز 1363 .
 

 

کلیه حقوق این پورتال متعلق به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می‌باشد
logo-samandehi
شعار سال در فوتر